خرید بک لینک

بوسه های پارسی

شستم به اشك، پاي وي و چاره ساختم

آن داغ را به بوسه ی لب هاي گرم خويش

اين گوهري كه در نظرت سنگ ساده است

بر پاي آن پري چو رهي بوسه داده است

رهي معيّري

سه بوسه كز دو لبت كردهاي وظيفه ی من

اگر ادا نكني قرض دار من باشي

حافظ

بوسهاي زان دهن تنگ بده يا بفروش

كاين متاعي است كه بخشند و بها نيز كنند

سعدي

بوسه كي گردد از آن لب هاي جان پرور جدا؟

كي به افسون ميشود شيريني از شكر جدا؟

عبدالعال نجات

بوسهاي كردم ز رخسارش تمنّا دوش گفت

ديدناينگلستان خوب است و گلچيدن خطا ست

هادي رنجي

چه آيتي تو مگر ساحري كه شاه و گدا

هر آنكه ديد لبت بوسهاي گدائي كرد

محسن ملك آرا

شنيدهام كه به جان بسته يار، قيمت بوس

هزارجان به تنم نيست صدهزار افسوس

فتحعلي شاه

به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه كند

بر سر سفره ی سلطان چو نشيند درويش

مجمر زواره

هرچند شكسته پر به كنج قفسم

يك بوسه بود از لب لعلت هوسم

و آن بوسه چنان است كه لب بر لب تو

آن قدر بماند كه نماند نفسم

فريدون مشيري

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون

ميگزم دست چرا گوش به نادان كردم

حافظ

يك بار بوسهاي ز لب تو ربودهام

يك بار ديگر آن شكر ستانم آرزو ست

عراقي

جان به بهاي بوسه ات دادم ولب گزيدهام

با تو در اين معاملت هيچ زيان نديدهام

نقي كمرهاي

بعد از عمري ز تو يك بوسه طلب كردم ليك

لب گزيدي و مرا غرق خجالت كردي

عندليب

مبوس جز لب معشوق و جام مي حافظ

كه دست زهد فروشان خطا ست بوسيدن

حافظ

گر ميسّر نشود بوسه زدن پايش را

هر كجا پاي نهد بوسه زنم جايش را

كليچه پز

آمد ز درم خنده به لب،بوسه طلب،مست

در دامن پندار من مي زده بنشست

لعبت والا

ز غنچه ی دهنت بوسهاي به خواب گرفتم

نمردم و ز گل آرزو گلاب گرفتم

ز نيل بيك

گفتمش : بوسه دهي؟ گفت: هنوز

موسم آن نرسيده است مرا

دكترخانلري

نيست چون دسترسي تا رخ زيبات ببوسم

ميشوم در گذرت خاك كه تا پات ببوسم

بوسه خواهم ز تو امروز دهي وعده ی فردا

كو من دل شده را عمر كه فردات ببوسم؟

فرصت شيرازي

تلاش بوسه نداريم چون هوس ناكان

نگاه ما به نگاهي ز دور خرسند ست

صائب تبریزی

خرم آن روز كه مستم ز در حجره در آئي

وز لبت بوسه شمارم به شماري كه توداني

خواجوي كرماني

آرزوي بوسه ازساقي نه حدّ چون من است

مستم و با ترس ميبوسم لب پيمانه را

كليم كاشاني

بوسهاي گر نربوده است ز ياقوت لبش

دهن لاله چرا تا به جگر سوخته است

صائب تبریزی

آنكه در آیينه دارد بوسه را از خود دريغ

کی به عاشق وا گذارد اختيار بوسه را

صائب تبریزی

همه اسباب جمال تو به جاي خويش است

بوسه در كنج لبت گوشه نشين ميبايست

صائب تبریزی

من بستهام لب طمع امّا نگار من

دارد دهان بوسه فريبي كه آه از او

صائب تبریزی

صد بوسه از لب تو لب جام ميگرفت

يك بوسه قسمت لب اين بي نصيب نيست؟!

صائب تبریزی

بزم شراب بيمزه ی بوسه ناقص است

پيش آي و عيش ناقص ما را تمام كن

صائب تبریزی

بوسيدن لب يار ، اوّل ز دست مگذار

كاخر ملول گردي از دست و لب گزيدن

حافظ

گفتي چو جان دهي به عوض بوسه ميدهم

اين خون بها ست مزد و فا را چه ميكني؟

نديم گيلاني

به بوسهاي ز دهان تو آرزومنديم

فغان كه با همه حسرت به هيچ خرسنديم

فروغي بسطامي

نه تنها بوسه از لعل لبت اي دلربا خواهم

كه از جان بهر بوسيدن ترا سر تا به پا خواهم

هادي رنجي

آنكه بوسيد لب نوش تو شكر نچشيد

و آنكه خسبيد در آغوش تو بيدار نشد

فروغي بسطامي

نه بوسهاي،نه شكر خندهاي نه دشنامي

به هيچ وجه ، مرا روزي از دهان تو نيست

صائب تبریزی

يك بوسه از رخت ده و يك بوسه از لبت

تا هر دو را چشيده، بگويم كدام به

ميرفند رسكي

از غنچه لعلش هوس بوسه نمودم

خنديد و به من گفت زياد از دهن تست

ماهر

اي پيرهن آهسته بزن بوسه بر اعضاش

كان خرمن گل طاقت آزار ندارد

الفت

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند

حاشا كه مشتري سر مویي زيان كند

فروغي بسطامي

به غير از بوسه كز تكرار ، رغبت را كند افزون

كدامين قند را ديگر مكرّر ميتوان خوردن

صائب تبریزی

اين لب بوسه فريبي كه ترا داده خدا

ترسم آیينه به ديدن ز تو قانع نشود

صائب تبریزی

از لب شكّرين او بوسه به جان خريدهام

زآنكه حلاوتي بود جنس گران خريده را

فروغي بسطامي

شوم نسيم و شبي در برت كشم چون گل

ببوسمت لب و آن گه بگويمت كه: منم

مؤيد ثابتي

ترك جان ميبايدم گفتن كه اين شيرين لبان

بوسه ميبخشند امّا جان شيرين ميبرند

فروغي بسطامي

گه دهان تنگ ميبوسم به مستي گاه چشم

پيش مستان هيچ فرق از پسته و بادام نيست

صائب تبریزی

دزدي بوسه عجب دزدي پر منفعتي است

كه اگر باز ستانند دو چندان گردد

صائب تبریزی

هر قدم بنگرم قفاي ترا كه ببوسم نشان پاي ترا

ابوالحسن ورزي

به جاي وعده ی يك بوسه صد جان دادم و شادم

نميدانم گرم يك بوسه ميدادي چه ميدادم

واله اصفهاني

بر سراپاي دل آويزت نميپيچم چو زلف

قانعم زان هر دو لب يك بوسه بس باشد مرا

كليم كاشاني

دوش در خواب، لب نوش ترا بوسيدم

خواب ما به بود از عالم بيداري ما

فروغي بسطامي

ببوس از سر آن سرو سيم تن تا پاي

به پاي او چو رسي اين رويّه از سرگير

رهي معيّري

از بهر بوسهاي كه لبت بر لبم دهد

جان را هزار مرتبه برلب رسانده است

يگانه

آن قدر همرهي از طالع خود ميخواهم

كه پر از بوسه كنم چاه ز نخدان ترا

صائب تبریزی

از شوق دو صد بوسه زنم بردهن خويش

هر گاه كه نام تو بر آيد به زبانم

جلال عضد

صد جان بهاي بوسه طلب ميكني زخلق

ديگر كسي مگر لب خندان نداشته است

صائب تبریزی

مُردم در آرزوي شبيخون بوسهاي

يا رب به خواب مرگ رود پاسبان تو

صائب تبريزي

بوسه را در نامه ميپيچيد براي ديگران

آن كه ميدارد دريغ از عاشقان پيغام را

صائب تبریزی

سر منزل مراد بود آستان عشق

محروم آن كه بوسه بر اين آستان نداد

عاشق اصفهاني

اگر پياله سرا پا دهن نميگرديد

كه حرف بوسه ی ما را به آن دهن ميزد

صائب تبریزی

نذر كردم گر ز دست محنت هجران نميرم

آستانت را ببوسم آستينت را بگيرم

فروغي بسطامي

ميزنــــــم در رخ درخشــــــــانت

بــــوسه بر ســــايــههاي مژگانت

ابوالحسن ورزي

بر لبت چون يكي حباب شوم

بوسم آن را ز شوق و آب شوم

ابوالحسن ورزي

تا بوسهاي به من ز لب دلستان رسيد

جانم به لب رسيد و لب من به جان رسيد

صائب تبریزی

طمع بوسه از آن لعل شكر خا دارم

خير از خانه ی در بسته تمنّا دارم

صائب تبریزی

تلخ كامي نبود در شكرستان وصال

نامه آور نگه و بوسه پيام است اينجا

صائب تبریزی

تلخي مي به گوارایي دشنام تو نيست

دزدي بوسه به شيريني پيغام تو نيست

صائب تبریزی

دل ز كافر نعمتي دارد تلاش وصل يار

ورنه چندين بوسه درپيغام او پيچيده است

صائب تبریزی

وه كه ميسوزم و پوزش به لب از رنج گناه

بوسهها ميزنم از دور به پيشاني تو

فريدون توللي

جان من بستان و جاني ده مرا ازبوسهاي

تا دهم باز از براي بوسه ای ديگر ترا

مختاري غزنوي

به بوسهاي ز لبش دل نميشود سيراب

چگونه تشنه تواند ز گوهر آب گرفت

ظهير فاريابي

چند است نرخ بوسه به شهر شما كه من

عمري است كز دو ديده گهر ميشمارمت

شهريار

طلب بوسه دلم گه ز رخش گه ز لبش هست

اين خام طمع هرنفسي درهوسي

زرگر اصفهاني

گرد آن خانه بگردم كه بود محفل او

پاي آن ناقه ببوسم كه كشد محمل او

رضايي كاشاني

گر زني تيغ زنم بوسه به دستت كه بزن

نيست مرد ره عشق آن كه مزن ميگويد

شوريده شيرازي

برچسب: نویسنده: نارنیا تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 11:17

صفحه بندی